پرهای سفید در اتاق می چرخند
دم اسبی موهایم را باز می کنم
بر جاده ای در سایه ی زیتون زاران
و موجی سیاه
پیش میآید
خودم را به رویا تسلیم می کنم
همانگونه که به تو تسلیم کردم
در آن غروب
یا سپیده دم
که انگار همین دیروز بود ...
+ نوشته شده توسط کتایون ریزخراتی در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت
23:2 |

