تبليغاتX
بلندی های بادگیر - The Car: Sonata, Opus I


انتخاب شدم
برای از دست دادن تو
در خیابانی تاریک

من تو را می راندم
اما مسابقه ای در کار نبود
فقط گاهی پرده های سرخ
تکان می خوردند


آنها را می بینم
که شکلک در می آورند
با جعبه ی آچارها در دستشان
تو را عریان می کنند
آینه ها
درها
و موتور کوچک ات را .
آنها
تو را نمی‌شناسند.

آیا تو اشاره نکردی ؟
چراغ های زرد ات
برای لحظه ای کوتاه روشن نشد؟
برف پاک کن ات
بی موقع کار نکرد ؟

به خیابان نگاه می کنم
به رد لاستیک هایت
که بی مقاومت به راه افتادند
آنها چگونه
به درون تو
راه یافته‌اند ؟

به من باز خواهی گشت؟
با هر عضوی
که خاطره ای از ما دارد ؟
آیا تکه ای از پیراهن من
در صندوق ات جا نمانده است ؟

+ نوشته شده توسط کتایون ریزخراتی در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 1:10 |