تبليغاتX
بلندی های بادگیر

                                                                              به مریم عزیز

زباله‌ها همه جا هستند             
در پارکینگ‌ها
شهربازی‌ها
سینماها
اتاق‌ها
کنار خیابان‌
جیب‌ها و کشوی میزها.

بعضی ها
اسم
دور می ریزند
بعضی  صفت،
کاغذ دستشویی
و هر چیز دم دستشان باشد

زباله‌ها هر شب در خیابان‌ها رها می شوند
گربه‌ها کیسه‌ها را پاره می‌کنند
از بعضی بوی ادرار و پودر بچه بیرون می زند
از بعضی خنده های بلند
بعضی ها هم گریه می کنند
 
بعضی خیلی زود به طبیعت  بر می‌گردند
بعضی‌ قرن‌ها انتظار می‌کشند
و گروهی از نو
در قفسه‌ی مغازه‌ها
مشتری‌های تازه‌ می یابند


+ نوشته شده توسط کتایون ریزخراتی در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 17:33 |

اصوات در هوا
سرگردانند
به چوب رختی ها چیزی آویخته نیست
قوطی های چای و  ادویه محو شده اند
پیش از آنکه به تو برسم محو می شوم
و کاغذهایم
با تو معاشقه می کنند
تحریک پذیر تر از من هستند
دوست داشتنی تر از من
و تا صبح
 تکثیر می شوند

خوابم نمی برد
به انحنای شب نگاه می کنم
به جای خالی یک زن
در فرورفتگی تشک
به تلخی ات که شراب می نوشد
پیپ می کشد
و بر کاغذها می نویسد
من فقط  با  عنکبوت ها
عشق‌بازی می‌کنم.

+ نوشته شده توسط کتایون ریزخراتی در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 17:20 |